<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آبادان شهر وفا </title>
<link>http://poroshutt.blogfa.com/</link>
<description>دوست دارم شمع باشم تا ابد تنها بسوزم --دوست دارم ماه باشم تا ابد تنها بمانم </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 03 Sep 2009 23:40:07 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>داستانهای آموزنده</title>
<link>http://poroshutt.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;داستانک اول&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;روزی یک مرد ثروتمند پسرك خود را به روستایی برد تا به او نشان دهد چقدر مردمی که در آنجا زندگی می کنند فقیر هستند...،&lt;BR&gt;آنها یک شبانه روز در خانه محقر یک روستائی به سربردند........&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در راه بازگشت مرد از پسرش پرسید:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این سفر را چگونه دیدی؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پسر پاسخ داد: عالی بود پدر!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پسر پاسخ داد: در مورد آن بسیار فكر كردم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و پدر پرسید: پسرم، از این سفر چه آموختی؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پسر کمی تامل كرد و با آرامی گفت: &lt;BR&gt;«دریافتم، اگر در حیاط ما یک جوی است، آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد، اگر ما در حیاطمان فانوسهای تزئینی داریم، آنها ستارگان درخشان را دارند، اگرحیاط ما به دیوار محدود است، باغ آنها بی انتهاست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زبان پدر بند آمده بود...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در پایان پسر گفت: &lt;BR&gt;پدر متشكرم، شما به من نشان دادی كه ما حقیقتاً فقیر و ناتوان هستیم، خصوصاً به این خاطر كه ما با چنین افراد ثروتمندی دوستی و معاشرت نداریم...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#6600ff&gt;*********************************************************************&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;- چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند... &lt;BR&gt;1-سنگ ... پس از رها کردن! &lt;BR&gt;2-حرف ... پس از گفتن! &lt;BR&gt;3-موقعیت... پس از پایان یافتن! &lt;BR&gt;4-و زمان ... پس از گذشتن! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#6600ff&gt;********************************************************************&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot; color=#ffff00&gt;داستانک دوم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که می خواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان می آید ، از هر میوه ای که دوست دارند بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها دو٬ بعضی ها سه، و بعضی ها پنج٬ میوه بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;معلم به بچه ها گفت :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تا دو هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی میوه های گندیده . به علاوه ، آن هایی که میوه های بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت دو هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;معلم از بچه ها پرسید : از اینکه دو هفته میوه ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟&lt;BR&gt;بچه ها از اینکه مجبور بودند ، میوه های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد میوه ها ها را فقط برای دو هفته نتوانستید تحمل کنید٬&lt;BR&gt;پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;**********************************************************************&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot; color=#ffff00&gt;داستانک سوم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند. به دنبال ان برگهای ضعیف جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند. شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد، تا این که تمام برگها جدا شدند شاخه از کارش بسیار لذت می برد. برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبید ه بود و همچنان از افتادن مقاومت می کرد.&lt;BR&gt;در این حین باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسید آن را از بیخ جدا می کرد و با خود می برد. وقتی باغبان چشمش به آن شاخه افتاد، با دیدن تنها برگ آن از قطع کردنش صرف نظر کرد. بعد از رفتن باغبان، مشاجره بین شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندین بار خودش را تکاند، تا این که به ناچاربرگ با تمام مقاومتی که از خود نشان می داد، از شاخه جدا شد و بر روی زمین قرار گرفت.&lt;BR&gt;باغبان در راه برگشت وقتی چشمش به آن شاخه افتاد، بی درنگ با یک ضربه آن را از بیخ کند. شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد، بر روی زمین افتاد.&lt;BR&gt;ناگهان صدای برگ جوان را شنید که می گفت: &quot;اگر چه به خیالت زندگی ناچیزم در دست تو بود، ولی همین خیال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت، که فراموش کنی نشانه حیاتت من بودم!!!&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;&lt;FONT size=3&gt;*******************************************************************&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;داستانک چهارم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;ابوسعید ابوالخیر با جمعى از اصحاب از كنار روستایی از مناطق اطراف نیشابور به طرف مقصدى مى‌گذشتند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مردى مُقنی مشغول خالى كردن چاه مستراح بود، اصحاب از بوى تعفن كثافات، دماغ خود را گرفتند و به سرعت از آن محل گذشتند، ولى مشاهده كردند شیخ نیامد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چون نظر كردند دیدند شیخ با حالت تفكر كنار كثافات ایستاده فریاد زدند استاد بیا. فرمود مى‌آیم، پس از مدتى تأمل در كنار كثافات به سوى اصحاب روان شد، چون به آنان رسید عرضه داشتند: اى راهنما براى چه كنار كثافات ایستادى؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: چون شما دماغ خود گرفتید و به سرعتِ حركت خود افزودید، صدایی از كثافات و فضولات برخاست كه هان اى روندگان! دیروز گذشته، ما با حالتى طیب و طاهر و پاكیزه و رنگ و بوئى بسیار عالی بر سر بازار به صورت سبزیجات و میوه‌جات و حبوبات قرار داشتیم و شما بنى‌آدم به خاطر به دست آوردن ما بر سر و بار یكدیگر مى‌زدید و به انواع حیله‌ها و خدعه‌ها متوسل مى‌گشتید، و از هیچگونه تقلبی خوددارى نمى‌كردید، چون ما را به دست آوردید خوردید، ما بر اثر چند ساعت همنشینى با شما تبدیل به این حال گشته و به این سیه روزى افتادیم، به جاى این كه ما از شما فرار كنیم، شمایى كه باعث این تیره‌بختى براى ما شدید؛ از ما فرار مى‌كنید اى اف بر شما !!! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من كنار كثافات ایستاده و به پند و نصیحت آنان گوش فرا داده تا شاید عبرتى از آنان بگیرم! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT style=&quot;COLOR: rgb(51,204,0)&quot; color=#00ff00&gt;*******************************************************************&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;داستانک پنجم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;داشتم با ماشینم می رفتم سر كار كه موبایلم زنگ خورد گفتم بفرمایید&lt;BR&gt;الووو.. ، فقط فوت كرد !&lt;BR&gt;گفتم اگه مزاحمی یه فوت كن اگه میخوای با من دوست بشی دوتا فوت كن . دوتا فوت كرد .&lt;BR&gt;گفتم اگه زشتی یه فوت كن اگه خوشگلی دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . &lt;BR&gt;گفتم اگه اهل قرار نیستی یه فوت كن اگه هستی دوتا فوت كن دوتا فوت كرد .&lt;BR&gt;گفتم من فردا میخوام برم رستوران شاندیز اگه ساعت دوازده نمیتونی بیای یه فوت كن اگه میتونی بیای دوتا فوت كن دوباره دوتا فوت كرد . &lt;BR&gt;با خوشحالی گوشی رو قطع كردم فردا صبح حسابی بخودم رسیدم بهترین لباسمو پوشیدم و با ادكلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمی گنجیدم فكرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه در میومدم كه زنم صدام كرد و گفت ظهر ناهار میای خونه؟&lt;BR&gt;اگه نمیای یه فوت كن اگه میای دوتا فوت كن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT style=&quot;COLOR: rgb(51,204,0)&quot; color=#00ff00&gt;*******************************************************************&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;داستانک ششم&lt;BR&gt;دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.&lt;BR&gt;نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. &lt;BR&gt;بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. &lt;BR&gt;مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. &lt;BR&gt;موعد عروسی فرا رسید. &lt;BR&gt;زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.&lt;BR&gt;همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.&lt;BR&gt;20سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، &lt;BR&gt;مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود..&lt;BR&gt;همه تعجب کردند. &lt;BR&gt;مرد گفت: &quot;من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT style=&quot;COLOR: rgb(51,204,0)&quot; color=#00ff00&gt;*******************************************************************&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Sep 2009 23:40:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=poroshutt&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>poroshutt</dc:creator>
<guid>http://poroshutt.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مطالب جالب</title>
<link>http://poroshutt.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>گاهی باید کم باشی تا کمبودت احساس شه | نه اینکه نباشی تا نبودنت عادت شه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چقدر عجیبه زندگی:تا گریه نكنی كسی نوازشت نمی كنه،تا نخوای بری كسی نمی گه بمون،تا نری كسی قدرتو نمیدونه،تا نمیری كسی نمی بخشتت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;============================================================&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گاه سکوت یک دوست معجزه میکنه ، و تو می آموزی که همیشه ، بودن در فریاد نیست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی خدا بخواهد برای شما هدیه ای بفرستد آن را در مشکلی می پیچد هرچه مشکل بزرگتر باشد ، هدیه هم بزرگتر است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ترجیح میدهم با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دکتر علی شریعتی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در دیاری که در او نیست کسی یار کسی  &quot;     کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;---------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Aug 2009 22:47:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=poroshutt&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>poroshutt</dc:creator>
<guid>http://poroshutt.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جریانات رختخوابی</title>
<link>http://poroshutt.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>&lt;TABLE class=&quot;rowtable trow &quot; cellSpacing=0 cellPadding=0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=row_title_new vAlign=top&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=row_text2 style=&quot;VERTICAL-ALIGN: top; PADDING-TOP: 0px&quot;&gt;
&lt;DIV class=row_body_large id=body_blog_772594&gt;
&lt;DIV id=blog_main772594&gt;
&lt;DIV class=clearfix&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;جریانات رخت‌خوابی اصولاً از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;جذاب‌ترین موضوعات در زندگیه بشریه. یك جورایی هم در دنیا اینطوری شده كه اصولاً&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;آقایون باید دنبال این مسائل بدوبدو كنن و خانم‌ها هم ازش به عنوان اسلحه‌ای مرگبار&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;علیه آقایون استفاده میكنند&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;و اما داستان این ماجرا&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;یك شب&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; ........&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;توی رختخواب مشغول ناز و نوازش&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; .......&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;در حالی كه احتمال وقوع&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;حوادثی بیشتر و بیشتر میشد یك دفعه خانومش&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;برگشت و گفت : من حوصله اش رو ندارم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;فقط می‌خوام كه بغلم كنی&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&quot; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;چی؟ یعنی چه؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;و اون جوابی رو كه هر مردی رو&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;به در و دیوار می‌كوبونه بهم داد&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;تو اصلاً به احساسات من به عنوان یك زن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;توجه نداری و فقط به فكر ... هستی&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;و بعد در پاسخ به چشم‌های من كه از حدقه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;داشت در می‌اومد اضافه كرد&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;تو چرا نمی‌تونی من رو بخاطر خودم دوست داشته&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;باشی نه برای چیزی كه توی رختواب بین من و تو اتفاق می‌افته؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;خوب واضح و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;مبرهن بود كه اون شب دیگه هیچ حادثه‌ای رخ نمی‌ده. برای همین من هم با افسردگی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;خوابیدم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;فردای اون شب ترجیح دادم كه مرخصی بگیرم و یك كمی وقتم رو باهاش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;بگذرونم. با هم رفتیم بیرون و توی یك رستوران شیك ناهار خوردیم. بعدش رفتیم توی یك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;بوتیك بزرگ و مشغول خرید شدیم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;چندین دست لباس گرون قیمت رو امتحان كرد و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;چون نمی‌تونست تصمیم بگیره من بهش گفتم كه بهتره همه رو برداره. بعدش برای اینكه ست&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;تكمیل بشه توی قسمت كفش‌ها برای هر دست لباس یك جفت هم كفش انتخاب كردیم. در نهایت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;هم توی قسمت جواهرات یك جفت گوشواره‌ای الماس&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;حضورتون عرض كنم كه از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;خوشحالی داشت ذوق مرگ می‌شد&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;حتی فكر كنم سعی كرد من و امتحان كنه چون ازم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;خواست براش یك مچ‌بند تنیس بخرم، با وجود اینكه حتی یك بار هم راكت تنیس رو دستش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;نگرفته‌بود. نمی‌تونست باور كنه وقتی در جواب درخواستش گفتم: &quot;برشدار&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;عزیزم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;در اوج لذت از تمام این خرید‌ها دست آخر برگشت و بهم گفت: &quot;عزیزم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;فكر كنم همین‌ها خوبه. بیا بریم حساب كنیم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;در همین لحظه بود كه گفتم: &quot;نه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;عزیزم من حالش و ندارم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;با چشمای بیرون زده و فك افتاده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;گفت:&quot;چی؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;عزیزم من می‌خوام كه تو فقط كمی این چیزا رو بغل كنی&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;تو به&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;وضعیت اقتصادیه من به عنوان یك مرد هیچ توجهی نداری و فقط همین كه من برات چیزی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;بخرم برات مهمه&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;و موقعی كه توی چشماش می‌خوندم كه همین الاناست كه بیاد و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;منو بكشه اضافه كردم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;:&lt;BR&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;چرا نمی‌تونی من و بخاطر خودم دوست داشته‌باشی نه بخاطر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;چیزایی كه برات می‌خرم؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;خوب امشب هم توی اتاق‌خواب هیچ اتفاقی نمی‌افته فقط&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;دلم خنك شده كه فهمیده &quot;هرچی عوض داره گله نداره&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0); FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Thu, 13 Aug 2009 23:46:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=poroshutt&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>poroshutt</dc:creator>
<guid>http://poroshutt.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://poroshutt.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>وقتی دل تنها کالائیست که خدا شکسته ی آن را می خرد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس چرا من به دست کسی که دلم را شکست بوسه نزنم؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;================================================&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند&lt;BR&gt;و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم&lt;BR&gt;شاید این است دلیل تنهایی ما&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;==========================================&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2009 00:59:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=poroshutt&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>poroshutt</dc:creator>
<guid>http://poroshutt.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزگار</title>
<link>http://poroshutt.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>روزگاریست همه عرض بدن می خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند دیو هستند و لی مثل پری می پوشند گرگ هایی که لباس پدری می پوشند ... </description>
<pubDate>Sun, 12 Jul 2009 01:34:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=poroshutt&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>poroshutt</dc:creator>
<guid>http://poroshutt.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>  نلسون ماندلا</title>
<link>http://poroshutt.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>هرروزصبح در آفريقاآهويي از خواب بيدار مي شودکه مي داند بايد از شير تندتر بدودوگرنه طعمه او مي شودو شيري که مي داند بايد از آهو تندتر بدود وگرنه از گرسنگي خواهد مرد.مهم نيست شير باشي يا آهو مهم اين است که با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دويدن کني.&lt;BR&gt;                              &lt;FONT color=#ff0000&gt;             نلسون ماندلا&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Apr 2009 12:18:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=poroshutt&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>poroshutt</dc:creator>
<guid>http://poroshutt.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه یک دختر به یکی از خواهران گشت نیروی انتظامی</title>
<link>http://poroshutt.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;TABLE class=&quot;rowtable trow normal&quot; cellSpacing=0 cellPadding=0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=row_title_new vAlign=top&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=row_text2 style=&quot;VERTICAL-ALIGN: top; PADDING-TOP: 0px&quot;&gt;
&lt;DIV class=row_body_large id=body_memoirs&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;SPAN&gt;سلام خواهر!&lt;BR&gt;حالت چطور است؟&lt;BR&gt;من زیاد خوب نیستم&lt;BR&gt;خیلی غصه دارم&lt;BR&gt;آن موقع که شما در میدان ونک مرا صدا کردید و گفتید”سلام”&lt;BR&gt;فکر نمی کردم بدون خدا حافظی بروید&lt;BR&gt;من تا آنروز به شما و خواهر های دیگر بر نخورده بودم&lt;BR&gt;شنیده بودم ولی ندیده بودم…..&lt;BR&gt;حالا تقریبا” مریض شده ام&lt;BR&gt;بعد از دیدن شما هر شب کابوس می بینم&lt;BR&gt;شما چطور؟&lt;BR&gt;شما حتما” زیاد به امثال من برخورده اید!&lt;BR&gt;هر شب کابوس نمی بینید؟&lt;BR&gt;من هر شب می بینم که می دوم&lt;BR&gt;می دوم و فرار می کنم&lt;BR&gt;و کسی از پشت روسری و موهای مرا می گیرد&lt;BR&gt;مرا از پشت می کشد&lt;BR&gt;و به زمین می زند&lt;BR&gt;من صورتش را نمی بینم ؛ولی زورش زنانه نیست&lt;BR&gt;مرا می کشد&lt;BR&gt;روی زمین&lt;BR&gt;روی آسفالت&lt;BR&gt;و لبه جوب!&lt;BR&gt;جوب چیز خوبی نیست&lt;BR&gt;بد دردی دارد&lt;BR&gt;و هر چیزی را که در آن بیفتد با خودش می برد!&lt;BR&gt;آن روز حلقه من در جوب آب افتاد&lt;BR&gt;میدانی ؟ من تازه نامزد کرده ام&lt;BR&gt;البته شما که نمی دانی؛ وگرنه آن حرفهای زشت را به من نمی زدی!&lt;BR&gt;من آرایش کرده بودم و به دیدن نامزدم می رفتم&lt;BR&gt;همانجا در کافی شاپ&lt;BR&gt;منظور بدی نداشتیم&lt;BR&gt;هیچ کس در کافی شاپ منظور بدی ندارد&lt;BR&gt;منظور های بد در خانه هاست&lt;BR&gt;شما خانه ها را هم می گردید؟&lt;BR&gt;خانه به خانه؟&lt;BR&gt;اتاق به اتاق؟&lt;BR&gt;پدرم دیگر نمی گذارد من در اتاقم تنها باشم&lt;BR&gt;به من شک کرده!&lt;BR&gt;باور نمی کند که شما فقط به خاطر چکمه آن بلا را سر من آورده باشید!&lt;BR&gt;حتی باور نمی کند که شما وسط خیابان به چکمه ً پای من تیغ کشیده اید&lt;BR&gt;می گوید :”باید به جای چکمه پای صاب مرده تو تیغ می کشیدند!”&lt;BR&gt;می گوید :”تو حتما” یک غلطی کردی که خواستی فرار کنی وگرنه چکمه که گناه ندارد!&lt;BR&gt;زن بابایم هم …..زن بدی نیست ولی می گوید:” پول چکمه ای که جر دادی از جهیزیت کم می کنم”&lt;BR&gt;می دانی خواهر حتی نامزدم هم می گوید:” با کی بودی که گرفتنت؟”&lt;BR&gt;نامزدم!&lt;BR&gt;که من به خاطرش با هزار خواهش و تمنا؛ التماس کردم و چکمه خریدم&lt;BR&gt;شما که نمی دانی ، یک بار از این چکمه ها پای دختری دید و خیلی به پاهای آن دختر نگاه کرد&lt;BR&gt;خواهر شما نامزد نداری؟&lt;BR&gt;نمی خواهی به نظرش خوش تیپ ترین دختر دنیا باشی؟&lt;BR&gt;وای حالم خیلی بد است&lt;BR&gt;دیدم دوستی برای برادری نامه نوشته بود گفتم من هم چند خطی برای شما بنویسم شاید سبک شوم&lt;BR&gt;لا اقل شما باور می کنید&lt;BR&gt;باور می کنید؟&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Nov 2008 20:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=poroshutt&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>poroshutt</dc:creator>
<guid>http://poroshutt.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فقر</title>
<link>http://poroshutt.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: rgb(102,0,0); LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;ar-sa&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffff99&gt;دختر به سوز و برف که عادت نکرده است&lt;BR&gt;کبریت می فروخت حماقت نکرده است&lt;BR&gt;سرما حریف قدرت یک لقمه نان نشد&lt;BR&gt;بابا نو ئل دوباره رفاقت نکرده است&lt;BR&gt;تانگو  برقص  زیر  نگاه  فرشته ها&lt;BR&gt;فردا کریسمس است جنایت نکرده است&lt;BR&gt;توی تنش ولو شده حس کشیش پیر&lt;BR&gt;فرقی نمی کند که عبادت نکرده است&lt;BR&gt;زانو  بغل  گرفت  کنار  پیاده رو&lt;BR&gt;بغضش گرفته چون که خیانت نکرده است&lt;BR&gt;تا مستحق این همه نفرین شود ولی&lt;BR&gt;شاید به ظلم عرض ارادت نکرده است&lt;BR&gt;کبریت های نم زده رسم جهان ماست&lt;BR&gt;شومینه ای به شمع حسادت نکرده است&lt;BR&gt;مردن چقدر ساده به او دست می دهد&lt;BR&gt;محکوم می شود که رقابت نکرده است &lt;BR&gt;دارم سیاه می نویسم از این روزگار تلخ&lt;BR&gt;حتی جنازه اش به شب عادت نکرده است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 06 Feb 2008 19:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=poroshutt&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>poroshutt</dc:creator>
<guid>http://poroshutt.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اینجا تهرانه</title>
<link>http://poroshutt.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;TABLE class=&quot;rowtable trow stripped&quot; cellSpacing=0 cellPadding=0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;PADDING-RIGHT: 10px&quot; align=right colSpan=2&gt;
&lt;DIV style=&quot;WIDTH: 100%; POSITION: relative&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;PADDING-RIGHT: 10px; DISPLAY: block; PADDING-LEFT: 10px; MIN-HEIGHT: 50px; MARGIN-LEFT: 5px; PADDING-TOP: 5px; POSITION: relative&quot; align=right&gt;
&lt;P class=row_body_large dir=rtlstyle style=&quot;MARGIN-LEFT: 20px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=TimesNewRoman&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#ff3399&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;اینجا تهرانه یعنی شهری كه&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هر چی كه توش میبینی باعث تحریكه&lt;BR&gt;تحریكه روحتو كن تو آشغل دونی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; میفهمی توهم آدم نیستی یه آشغال بودی &lt;BR&gt;اینجا همه گرگن میخوای باشی مثل بره&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بزار چشمو گوشتو من باز كنم یه ذره&lt;BR&gt;اینجا تهرانه لعنتی شوخی نیستش&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خبری از گل و بستنیه چوبی نیستش&lt;BR&gt;اینجا جنگله بخور تا خورده نشی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اینجا نصف عقده ایین نصف وحشی&lt;BR&gt;اختلاف طبقاتی اینجا بیداد میكنه&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; روح مردم و زخمی و بیمار میكنه&lt;BR&gt;همه كنار همن فقیره و مایه داره خفن&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اما تویه تاكسی همه می خوان كرایه ندن&lt;BR&gt;حقیقت روشنه خودتو به اون راه نزن&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; روشنترش میكنم پس بمون جا نزن&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=row_body_large dir=rtlstyle style=&quot;MARGIN-LEFT: 20px&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=TimesNewRoman color=#ff3399 size=2&gt;نمكی با چرخش كنار یه بنزه&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هیكل و چرخش همه كرایه بنزه &lt;BR&gt;من و تو و اون بودیم همه از یه قطره&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حالا ببین فاصله ماها چقدره&lt;BR&gt;دلیله چرخش زمین نیست جاذبه&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پوله كه زمینو میچرخونه جالبه&lt;BR&gt;این روزا اول پوله بعد خدا&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; همه رعیت ارباب كدخدا&lt;BR&gt;بچه میخواد با یتیمی بازی كنه باباش نمیزاره&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;یتیم لباسش كثیفه چون فقط یكی داره&lt;BR&gt;همه آگاهیم از این بیلایا&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حتی فرشته هم نمیاد از این ورا&amp;nbsp; تا&lt;BR&gt;نشیم فنا با همین بلایا&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اما كمك نخواستیم اشك بریزه كافیه همین برا ما&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=row_body_large dir=rtlstyle style=&quot;MARGIN-LEFT: 20px&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=TimesNewRoman color=#ff3399 size=2&gt;تا حالا شده عاشق دختر بشی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; میخوام حرف بزنم رك تر بشیم&lt;BR&gt;پیش خودت میگی اینه عشق تاریخی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ولی دافت با یه بچه مایه داره خواب دیدی&lt;BR&gt;یكی همسن تو سوار ماشین خدا&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بهت پوزخند میزنه میكنی با كینه دعا&lt;BR&gt;&amp;nbsp;كه منم می خوام مایه دار بشم عقده رو بكنم تركش&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;دعا نكن بی اثره نمیكنن دركش&lt;BR&gt;می خوای بخوابی ؟ تو بیداری كابوس ببین&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بیا با هم به این دنیا فحش ناموس بدیم&lt;BR&gt;باید كور باشی نبینی فقر و حشاء&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; كنار خیابون نبینی فقر و فحشا&lt;BR&gt;خدا پاشو یه آشغال باهات حرف داره&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نكنه تو هم به فكر اینی كه چی صرف داره&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=row_body_large dir=rtlstyle style=&quot;MARGIN-LEFT: 20px&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=TimesNewRoman color=#ff3399 size=2&gt;خدا پاشو من چند سالیه باهات حرف دارم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خدا پاشو پاشو تو نشو ناراحت از كارم&lt;BR&gt;كجاهاشو دیدی تازه اول كارم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Sep 2007 05:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=poroshutt&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>poroshutt</dc:creator>
<guid>http://poroshutt.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آبادان آهنگ </title>
<link>http://poroshutt.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sharemation.com/poroshutt/Abadan.ahvaz.mp3?uniq=-3qaq3o&quot; target=_blank&gt;آبادان-اهواز &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;حتما نظر بديد كه آهنگ چطور بود&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Sep 2007 23:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=poroshutt&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>poroshutt</dc:creator>
<guid>http://poroshutt.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
